تقریبا ۱۰ دقیقه قبل از افطار با یکی از بچه ها رفتیم تا غذاها رو بگیریم و آخرین روز رو با غذای کذایی دانشگاه افطار کنیم. خلاصه غذاها رو تو ظرف یه بار مصرف ریختیم و همین که اومدیم از دانشگاه بیایم بیرون نگهبان از اطاقکش کلش رو آورد بیرون و با لحن بدی گفت:
- آقا کجا مگه نمی دونی بیرون بردن غذا ممنوعه
گفتم خوب بابا حرف شما درست ولی الان ماه رمضانه تازه روز آخر هم هست . ما هم (من و محسن) که ۴ تا غذابیشتر نداریم
-نمی شه آقا شما نمی تونید غذا از اینجا بیرون ببرید . این یه قانونه
منم ۴ تا غذا رو گذاشتم پشت در نگهبانی و اومدم خونه. و چون اصلا فکرشم نمیکردیم اینجوری بشه و افطار هم نداشتیم شب عید رو به لطف قوانین فوق الذکر با نون و پنیر افطار کردیم.